خلاصه داستان : وقتی Call The Heart می گوید داستان الیزابت تاچر (ارین کراکوف)، معلم جوان که عادت به زندگی در سطح بالای جامعه اش دارد، صحبت می کند. او نخستین کلاس درس خود را در زغال سنگ، یک شهر کوچک استخراج ذغال سنگ در غرب کانادا دریافت می کند که فقط در جنوب راب، آلبرتا واقع شده است. وجود دارد، زندگی ساده است اما اغلب با چالش ها همراه است. الیزابت هر کس در دره زغال سنگ، به جز سلطان شمال غربی پلیس مخفی جک تورنتون (Daniel Lissing) را جلب میکند. او معتقد است که پدر ثروتمند تاچر، کارشکنی قانونمند را محکوم کرده است و معتقد است که وی در شهر برای محافظت از دختر دزد دریایی قرار داده شده است. شهر زغال سنگ دره دوم در فصل 2 پس از معدن زغال سنگ تعطیل شد. الیزابت اگر در این شهر ذغال سنگ 1910 زندگی کند، باید راهی برای حرکت جنبش کانادایی پیدا کند، اگر بخواهد خود را در غرب روستایی رشد دهد. لری لفلین آبیگیل استونون را تصویر می کند که همسرش، معاون معادن و تنها پسر او - همراه با 44 معدنچی دیگر - اخیرا در انفجار کشته شده اند، که به نظر می رسد یک حادثه غم انگیز در انتظار وقوع بوده است - نتیجه مدیریت غیرمسئول مدیر سایت معدنکاری و عدم توجه به مدیریت در معادن. زنان تازه باردار ایمنی خود را آزمایش می کنند وقتی که آنها باید به کار در معدن بپردازند تا سقف خود را روی سر خود نگه دارند، غذا را روی میز قرار دهند و دستمزد را برای معلم شهر تدوین کنند
خلاصه داستان : خفه‌گی فیلمی به کارگردانی، نویسندگی و تهیه‌کنندگی فریدون جیرانی محصول سال ۱۳۹۵ است که به صورت سیاه و سفید تولید شده‌است. این فیلم در تاریخ ۲۶ مهر ۱۳۹۶ در سینماهای ایران اکران شده‌است. صحرا مشرفی (الناز شاکردوست) پرستار بیمارستان روانی، مجرد و در آستانه میانسالی ست. داستان فیلم از جایی آغاز می شود که زن جوانی را که ظاهرا مشکل روانی پیدا کرده شوهرش (نوید محمدزاده) به تیمارستان جهت بستری می آورد پرستار (شاکردوست) در همان ابتدا پی به مرموز بودن مسئله می برد و اوضاع را تماما غیر عادی می بیند او با مشاهده رفتارات این زن به حقایقی عجیب از زندگی او دست میابد و ناخواسته درگیر زندگی آن ها می شود و تصمیم می گیرد به او کمک کند اما در این راه متاسفانه الناز شاکر دوست یا همان صحرا مشرقی از رفت و آمد های نوید وابستگی و دلبستگی به اون پیدا میکند و به همین روال یه رابطه ی عاطفی بین آنها شکل میگیرد. گویا در این میان صحرا برای رسیدن به آن مرد ، همسرش که دچار بیماری روانی بود را به قتل می رساند.
خلاصه داستان : داستان خنده دار در جمهوری گیلاد، یک دیکتاتوری نظامی امروزی است که در مرزهای پیش از آن ایالات متحده آمریکا تشکیل شده است. آغاز یک حمله متقابل که رئیس جمهور و بسیاری از کنگره را می کشد، یک جنبش بازسازی سازمانی مسیحی بنیادگرای که خود را «فرزندان یعقوب» می نامد، انقلابی را آغاز می کند و قانون اساسی ایالات متحده را به بهانه بازگرداندن نظم به تعلیق می اندازد. آنها به سرعت حقوق زنان را حذف می کنند، که عمدتا به سوابق مالی ذخیره می شود که به صورت الکترونیکی ذخیره می شوند و با جنسیت برچسب گذاری می شوند. رژیم جدید، جمهوری گیلاد، به سرعت قدرت خود را تقویت می کند، از جمله غلبه بر همه گروه های مذهبی که قبلا وجود داشته اند، از جمله مسیحیت، و سازماندهی مجدد جامعه را در قالب یک مدل نظامی جدید و سلسله مراتبی از تعصب اجتماعی و مذهبی الهام گرفته از عهد قدیم در میان تازه ترین کلاس های اجتماعی ایجاد کرد. در این جامعه، حقوق بشر به شدت محدود است و حقوق زنان به شدت محدود می شود. به عنوان مثال، زنان ممنوع الخروج شده اند و هر کسی که در فعالیت های همجنسگرایان دخیل است به «خیانت جنسیتی» آواز خواهد شد. داستان اول شخص توسط یک زن به نام Offred گفته شده است. این شخصیت یکی از طبقه ای از زنان است که برای اهداف تولید مثل نگهداری می شود و توسط طبقه حاکمه در دوران کاهش تولد ناشی از آلودگی و بیماری های منتقله از راه جنسی شناخته شده است. افلاطون زندگی خود را در زمان انتصاب سوم خود را به عنوان یک دستیار، در این مورد به فرد (به نام
Page 1 of 3123
دانلود جدید ترین فیلم های ایرانی و خارجی در کانال کاکو دانلود