آخرین فیلم و سریال ایرانی


خلاصه داستان : فیلم اتاق تاریک در مورد زوج جوانی هست که دارای یک فرزند به نام امیر هستند. در این فیلم ساره بیات نقش همسر ساعد سهیلی را ایفا میکند که چندین سال از همسر خود بزرگتر است . این زوج بنا به دلیلی از شهرستان به تهران می آیند و بعد از گذشت چند روزی فرزند شان را گم میکنند.بعد از وقوع جریاناتی فرزند آنها پیدا میشود . روزی که پدر امیر او را در حمام میشست از فرزند خود چیزهایی میشنود که در جریان این گم شدن برای او اتفاق می افتد. فرهاد ابتدا خودش تصمیم می‌گیرد به دنبال فردی که بدن امیر را دیده است بگردد چرا که پس از اصرارهای فرهاد، امیر حاضر نمی‌شود اسم آن فرد را بگوید. شاید به نوعی می‌توان گفت دلیل این ترس، نحوه برخورد فرهاد نیز است چرا که امیر را از اینکه این موضوع را حتی با مادرش درمیان بگذارد می‌ترساند. این همان شیوه‌ای است که یونگ می‌گوید پدر و مادر همان طور که خودشان رفتار می‌کنند، رفتار فرزند را نیز مشابه خود پرورش می‌دهند. حتی وقتی که فرهاد در نهایت به هاله (مادر امیر) هم این موضوع را می‌گوید، بر سر اینکه شیوه درست برخورد با این موضوع چیست اختلاف نظر دارند. هاله معتقد است باید درباره‌ این موضوع با امیر حرف بزنند اما فرهاد اصرار دارد که این عمل تاثیر بدی روی فرزندشان می‌گذارد و این مسئله را برای او تشدید می‌کند.
خلاصه داستان : فیلم هندی زیر ( به فارسی صفر )داستان زندگی مردی کوتاه قد به نام باآو سینگ از یک خانواده ثروتمند را نشان می دهد. شاهرخ خان که این نقش را ایفا می کند،او در این فیلم نقش مردی کوتاه قد و چاق را بازی می کند که قلبی پر از شور و هیجان  و مهربان دارد که البته گاهی دچار غرور می شود اما همین  امر نیز گاهی سبب ناراحتی او می شود.او در زندگی اش هیچ گاه مشکل مالی نداشته و حتی به دیگران نیز کمک میکرد.در این فیلم پر از هیجان ما شاهرخ خان و سلمان خان  دوستاره ی بزرگ هند را درکنار هم میبینیم که ایفای نقش میکنند.این مرد همیشه از غرورش ترس داشت و از آن فرار میکند. حال او به دنبال یک هدف در زندگی اش است. شخصیت او چالش برانگیز و عجیب و غریب است. باآو سینک به علت شکل ظاهری خود مشکل ازوداج داشت به همین دلیل همیشه در آزانس های ازدواج به دنبال یک همسر ایده آل بود تا با شرایط و ویژه گی های ظاهر او کنار بیاید تا اینکه شریک زندکی خود به نام آفییا بایندر را پیدا میکند.  او پس از ادواج با آفییا بایندرکه فلج است سعی دارد تا خوشبختی را به زندگی اش بیاورد. این مثلث عشق آنها را به شهرهای دور می برد و باآورا به سوی ماجراجویی می کشاند تا عشق و تکیه گاه او را در زندگی کامل کند.