آخرین فیلم و سریال ایرانی


خلاصه داستان : این فیلم 90 دقیقه‌ای به زبان فارسی و در انگلستان ساخته شده است که «شهاب حسینی» نقش اول آن را به عهده داشته و بازیگران دیگری چون «ناصر معمار ضیا» (بازیگر فیلم ضد ایرانی «مونیخ» و فیلم «قلمرو بهشت» ساخته «ریدلی اسکات»)، «بهروز به‌نژاد»، «آرمین کریما»، «لی لانگز»، «فلیکس آئور» و «متا کولینز» در آن ایفای نقش کرده‌اند. داستان فیلم «غلام» در لندن در سال 2011 میلادی روی می‌دهد و درباره یک راننده تاکسی ایرانی (شهاب حسینی)، است که شب‌ها کار می‌کند و هیچ علاقه‌ای به صحبت درباره گذشته‌اش ندارد. «غلام» با آنکه دو شغل دارد ولی نشان داده می‌شود که علاقه‌ای به پول و مادیات ندارد. او با آنکه رابطه خوبی به دایی‌اش ندارد ولی هر روز برای خوردن چیزی به کافه او می‌رود. مادر غلام در تلاش است که او را به خانه (ایران) بازگرداند ولی او هیچ تصمیمی برای برگشتن ندارد. بیننده در طول فیلم متوجه می‌شود که «غلام» قهرمان یک جنگ است ولی مشخص نیست چه جنگی؟، سربازی که ناگهان در بحبوبه جنگ بدون آنکه ردی از خود به جا بگذارد ناپدید می‌شود. «غلام» در کل مردی است بدون هیچ گذشته‌ای، هیچ آینده‌ای و بدون اعتقاد به هیچ چیز خاصی و آنچه که تا حدودی مشخص است این است که او با عده غریبه خطرناک درگیر است، افرادی که از گذشته او می‌آیند و حال و آینده او را به شدت تهدید می‌کنند.
خلاصه داستان : اولین ساخته اکتای براهنی که از اولین حضورش در سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر، سروصدای زیادی به پا کرد، بالاخره به روی پرده رفت. مهم‌ترین نکته در مورد «پل خواب» این است که با یک اثر اقتباسی طرف هستیم. درحالی‌که مقوله اقتباس در سینمای ایران نسبت به جهان به‌شدت مغفول مانده و شاید هنوز که هنوز است بهترین اقتباس سینمایی این دوران، «شب‌های روشن» به قلم سعید عقیقی و کارگردانی فرزاد مؤتمن است، فیلمی که به‌مانند «پل خواب» اقتباسی از یکی از مشهورترین داستان‌های فئودور داستایوسکی، نویسنده شهیر روسی است. شهاب در آستانه ازدواج با نامزدش است. شرايط اقتصادی و مالی او باعث می شود به اتفاق دوستش وارد يك معامله تجاری شود اما در كمال ناباوری پول‌های او را بالا می كشند. شرايط سختی بر زندگي او حاكم می شود. پول بهره‌ای می گيرد و از پرداخت اقساط آن هم عاجز می شود. طلبكاران او را راحت نمی گذارند. پدرش كه دبير مدرسه است وارد ماجرای او می شود. نامزدش نيز او را تحت فشار قرار می دهد. شهاب تحت تاثير اين فشارها دست به كار عجيبی می زند
خلاصه داستان : داستان فیلم آستیگمات در مورد زندگی نافرجامی هست که سالهای پیش از هم پاشیده است. مرد خانواده که اکنون سن و سالی از او گذشته بود به خانه ای که زن و فرزندان سابقش در آن زندگی میکند برگشته است اما نه از روی دلتنگی و پشیمانی. در واقع با بازگشت او کل زندگی آنها به یکباره متلاشی میشود و از هم می پاشد. پدر سابق خانواده برگشته بود تا خانه ای همسرسابق و فرزندانش را که در آن زندگی میکند را پس بگیرد. اما این خانه اکنون تنها منبع در آمد این زن خانه بوده است و به علاوه تنها سرپناه آنها  بود.  یکی از پسران این خانوداه نیز که رویای پولدار شدن را در سر خود می پرورانددر زیر زمین خانه شان مشغول پرورش زالو بود تا بتواند از این طریق سرمایه ای جمع کند و پولدار شوند. این پسر دلسوز وقتی این اوضاع و احوال را میبیند تلاش خود را میکند تا بتواند باردیگر پدر و مادر خود را آشتی دهد تا به زندگی برگردند اما متاسفانه مادرش قبول نمی کند که بار دیگر با همسر سابقش زندگی کند. به علاوه او در حال ازدواج با مرد دیگری بود. در همین اوضاع و احوال نوه ی آنها که کودکی بیش نبود و به مدرسه میرود در مدرسه برای معلم خود دردسری بزرگ می آفریند که به بار مشکلات آنها افزوده میشود
خلاصه داستان : امیر (با بازی میلاد کی‌مرام) فردیست که تمام بدبختی‌های اطرافیانش را تحمل می‌کند و همگی به او رجوع می‌کنند. از دوستش علی گرفته که دست به دامن او شده تا نگذارد زن طلاق گرفته‌اش با فرزندشان یعنی اردلان به خارج کشور برود تا خود زن علی که از آنسو در خانه استیجاری امیر به همراه اردلان قایم شده و از او کمک می‌خواهد تا علی را سرعقل بیاورد. اما در میانه فیلم متوجه میشویم غزل و پسرش هم به امیر پناه آورده اند. کشمکش ها میان علی و همسر سابقش بر سر فرزند مرتب بیشتر و بیشتر میشود تا آنکه ناگهان موضع آنها بدون هیچ دلیل قانع کننده ای کاملا عوض میشود و حالا دعوا بر سر نخواستن بچه است. غزل قرار است به کانادا برود تا به معشوقش که به تازگی در فضای مجازی با آن آشنا شده است، برسد و علی هم آنقدر آدم بی کفایت و بی مسئولیتی هست که نتواند بار پدر بودن را بر دوش بکشد. درنهایت امیر میشود قیم فرزند علی و غزل. خانواده خود امیر نیز دیگر افرادی هستند که امیر باید مشکلاتشان را حل کند چون به نظر می‌رسد تنها عاقل آنهاست، خواهری با نام ریما (با بازی سحر دولتشاهی) وجود دارد که در آستانه ۳۵ سالگیست و مشکلات روانی حادی دارد و پدر و مادر از دست او عاصی شده‌اند. امیر در طول فیلم با تمام این مشکلات روبرو می‌شود و سعی در حل و فصل کردن آنها به روش خود دارد.